406

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

امروز تو بخش نوبت من بود دارو بدم و کار کنم ...اقا انقدر میترسیدم از دیشب تا صب ک بلد نباشم و از شانس امروز خیلی شلوغ بود و کلی دارو بود که باید میدادم هر بیماری حداقل دوتا امپول داشت ولی همون اولین مریض ترسم ریخت و تا اخر وقت کارا رو کردم راحت ینی واقعا ازهرچی بترسی از دور واقعا ترس نداره و بری توش ترست میریزه ...برعکس روزای دیگه که هر کدوم بچه ها فقط یه قرص میدادن مریض بخوره من امروز کلی کار بود ولی روزای دیگه خیلی بیشتر خسته میشدم و حوصلم سر میرفت چون کاری نمیکردم ولی امروز نه فک کنم دارم ب پرستاری علاقه پیدا میکنم ولی بازم میگم کاش که میتونستم پزشکی بخونم ینی وقتی بچه ها زشکی رو تو بخش میبینم ها اصلا نمیدونی چطور میشم ....بیخیال دیگه بش عادت کردم ولی همش فک میکنم بعد لیسانس بخونم دوباره یا همین ترم بهمن نمیدونم ..ولی هرجی که هست کار توبیمارستانو خیلی دوس دارم ...کارای دانشگاهیم که داره سرو سامون میگره و را میوفته _نمیگم چین 😎_پی نوشت ؛هوا بدتر ازین هم میشه خدا ؟!خدایا یه نگاهی کن این چه هواییه مثلا ابانه ابان انقد گرم و بد !پاییز هم ندیدیم!تابستونم وحشتناک گرم بود خو چخبره  پن ۲؛نت خوابگا چرا قطه !؟🤔

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 12:16
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها